پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۴

باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد

با که گویم که چه پیشِ من بی خویش آمد

رفته بودم پس کار خود و دل بنهادم

ناگهم واقعه‌ ای صعب چنین پیش آمد

عشق با شاهدِ سلطان سر ظالم زینهار

این بلایی ست که پیش من درویش آمد

غافل از غمزه طمع در لب شیرین کردم

بدل نوش علی رغم دلم نیش آمد

مرغ زیرک مثل است اینکه به حلق آویزد

مرهم صبر مداوای دل ریش آمد

چه کنم چاره همین است که تسلیم شوم

مرهم صبر مداوای دل ریش آمد

بی غم عشق نبوده‌ست نزاری آری

عاشقی مذهب و شوریدگی اش کیش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۶چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
  2. شمارهٔ ۵۲۷جماعتی که به اصرار جهل منسوبند
  3. شمارهٔ ۵۲۸محققان که ز خُم‌خانهٔ ازل مستند
  4. شمارهٔ ۵۲۹مگر صبا به فلانی سلام ما برساند
  5. شمارهٔ ۵۳۰چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند
  6. شمارهٔ ۵۳۱کسانی که ما را ندانسته‌اند
  7. شمارهٔ ۵۳۲سر به سر رازی که با من گفته‌اند
  8. شمارهٔ ۵۳۳دامن چشمانش آلودست خونی کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.