پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد

بلبل مست دگر باره به دستان آمد

می بگردان که برین تشت نگون سار فلک

دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد

در چنین دور به بستان رو با خانه میا

تا نگویند که خود باز به زندان آمد

سبزه بر آب روان باز بدان می‌ماند

که خضر باز سوی چشمه حیوان آمد

مرده با خویش عجب نبود اگر وقت بهار

از خروشیدن مرغان سحر خوان آمد

این بخوری ست که بر مجمر عطار افتاد

یا نسیمی ست که از روضه رضوان آمد

روی کُهسار چنان است که کس پندارد

بر سرش برگ گل و لاله چو باران آمد

هر جواهر که بپرورد و نهان کرد فلک

از دل کوه مگر بر زبرِ کان آمد

بعد از این تو سپری پیش نظر قایم دار

برکش از غنچه بادام که پیکان آمد

وقت عیش است در اطراف گلستان که سحاب

راست چون طبع نزاری گهر افشان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷جماعتی که به اصرار جهل منسوبند
  2. شمارهٔ ۵۲۸محققان که ز خُم‌خانهٔ ازل مستند
  3. شمارهٔ ۵۲۹مگر صبا به فلانی سلام ما برساند
  4. شمارهٔ ۵۳۰چه خواهی دید جز خود را گرت در پیش بنشاند
  5. شمارهٔ ۵۳۱کسانی که ما را ندانسته‌اند
  6. شمارهٔ ۵۳۲سر به سر رازی که با من گفته‌اند
  7. شمارهٔ ۵۳۳دامن چشمانش آلودست خونی کرده‌اند
  8. شمارهٔ ۵۳۴عاقلان بسیار از من احتراز آورده اند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.