پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد

سهل باشد زین بسی بوده ست بسیاری چه شد

گل سِتانی پیشم آمد در چمن بگذشتمش

بر رهم افتاد ناگه از گلی خاری چه شد

چاره ی دیگر ندارم جز به جان کردن رجوع

جان من گر شد فدای دوست ناچاری چه شد

از دوتار زلف او ضحاک وقتم چون کنم

گر شبی در گردن من حلقه شد ماری چه شد

یار می باید که از دنیا و عقبی بگذرد

دین و دنیا ناگه ار بر هم زند یاری چه شد

تا نبینم هیچ دیگر جز دو لعل و ابرو اش

گو بزن بر چشم من از غمزه مسماری چه شد

نی محبت ز ابتدا رفته ست ای کوته نظر

زان نظر گر شد ز روی کشف اظهاری چه شد

در ازل ارواح را بوده ست با هم یک نظر

غافل است از سوز ما افسرده را باری چه شد

گر اناالحق گفت هم خود گفت کو دیگر کسی

صورت حلاج را کردند بر داری چه شد

بر نزاری گر خطا بینان ملامت می کنند

عاشقم عاشق صواب این دیده ام آری چه شد

بندگیِ شاه را اقرار کردم باری چه شد

حاسدم بر جهلِ خود کرده ست اصراری چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰چو ماه از گنبد خضرا برآمد
  2. شمارهٔ ۵۲۱مرا که جان به دهان از فراق یار برآمد
  3. شمارهٔ ۵۲۲از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد
  4. شمارهٔ ۵۲۳هین که هنگام نای و نوش آمد
  5. شمارهٔ ۵۲۴باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد
  6. شمارهٔ ۵۲۵ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
  7. شمارهٔ ۵۲۶چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
  8. شمارهٔ ۵۲۷جماعتی که به اصرار جهل منسوبند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.