پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۰

چو ماه از گنبد خضرا برآمد

به عذرا از درم عذرا برآمد

عرق بر خرمن ماهش نشسته

چو شبنم برکنار کوثر آمد

فرو هشته دو گیسوی مسلسل

که هر یک زان کمند دیگر آمد

در آن گرمی ز تنگی دهانش

نفس پیچیده از حلقش برآمد

گرفتم برکنارش تنگ اگرچه

میانش در کنارم لاغر آمد

ببوسیدم بنا گوش چو سیمش

عجب کز سیم بویِ عنبر آمد

بدو گفتم عجب می دارم الحق

که یادت از من غم پرور آمد

به من گفت ای فلان از فرط مستی

جهان گویی مگر بر تو سرآمد

بحمدالله فراغت داری از من

که یک جامت به صد جان خوش تر آمد

به سر در پاش افتادم که زنهار

سر شوریده از خوابم برآمد

نزاری هم مگر بینی به خوابش

به بیداری که را کی باور آمد

محال عقل باری نیست مارا

که کس را نیم شب در بر خور آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۲از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد
  2. شمارهٔ ۵۲۳هین که هنگام نای و نوش آمد
  3. شمارهٔ ۵۲۴باز پیرانه سرم واقعه یی پیش آمد
  4. شمارهٔ ۵۲۵ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
  5. شمارهٔ ۵۲۶چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
  6. شمارهٔ ۵۲۷جماعتی که به اصرار جهل منسوبند
  7. شمارهٔ ۵۲۸محققان که ز خُم‌خانهٔ ازل مستند
  8. شمارهٔ ۵۲۹مگر صبا به فلانی سلام ما برساند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.