پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

با دل از دست رفت و کار دگر شد

بخت ز من برشکست و یار دگر شد

روی نمود از نقاب و باز نپوشید

عهد نهان کرد و آشکار دگر شد

با دل بد عهد چون کنم که برانداخت

قاعده صلح و کارزار دگر شد

چشم خلاصی که داشتم ز بلاها

خود نه چنان بود و انتظار دگر شد

من چه کنم بر وصال یار بد آموز

کار دگر گشت و آن قرار دگر شد

بخت سرآسیمه باز شیوه دگر کرد

با من سرگشته روزگار دگر شد

نقطه پرگار انتظار بگردید

مرکز امید با مدار دگر شد

غم نخورم ار نزاریا ز زمانه

با تو چو بخت ستیزه کار دگر شد

این همه دل می کند نه بخت که با من

از سر پیمان هزار بار دگر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴من از در تو به جایی دگر نخواهم شد
  2. شمارهٔ ۵۱۵هر دل که مقیم لامکان شد
  3. شمارهٔ ۵۱۶پای هر کس که در آن سلسلهٔ مشکین شد
  4. شمارهٔ ۵۱۷دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
  5. شمارهٔ ۵۱۸گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد
  6. شمارهٔ ۵۱۹مقری صبوح کرده بر مناره شد
  7. شمارهٔ ۵۲۰چو ماه از گنبد خضرا برآمد
  8. شمارهٔ ۵۲۱مرا که جان به دهان از فراق یار برآمد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.