پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

من از در تو به جایی دگر نخواهم شد

به تیغ تیز ز کویت به در نخواهم شد

چنین که مستم از آن هر دو چشم مخمورت

به رستخیز قیامت خبر نخواهم شد

نظر به من کن اگر عشق پاک خواهی باخت

که من متابع کوته نظر نخواهم شد

من از حرارت شیرین چنان بسوخته ام

که بعد از این به هوای شکر نخواهم شد

پدر عتاب همی کرد کز جنون تو من

به نزد مردم عاقل دگر نخواهم شد

جواب دادم بابا مگر تو پنداری

کزین که هستم دیوانه تر نخواهم شد

گریز چون کنم از حکم اوستاد ازل

به نردبان ز برِ چرخ بر نخواهم شد

نه مرد عقلم و تحصیل عشق خواهم کرد

به قول مدعیان بی هنر نخواهم شد

ز ننگِ آن که نزاریِ عاقلم خوانند

دگر به عشق چو مجنون سمر نخواهم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶پای هر کس که در آن سلسلهٔ مشکین شد
  2. شمارهٔ ۵۱۷دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
  3. شمارهٔ ۵۱۸گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد
  4. شمارهٔ ۵۱۹مقری صبوح کرده بر مناره شد
  5. شمارهٔ ۵۲۰چو ماه از گنبد خضرا برآمد
  6. شمارهٔ ۵۲۱مرا که جان به دهان از فراق یار برآمد
  7. شمارهٔ ۵۲۲از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمد
  8. شمارهٔ ۵۲۳هین که هنگام نای و نوش آمد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.