پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد

کاروانی چون شتر منزل به منزل مست شد

نه غلط کردم که زیر دست و پایش هر کجا

برگذشت از خاصیت هم آب و هم گل مست شد

کیست آن خورشید در ابر عماری می به دست

کآفتاب از رشک آن شکل و شمایل مست شد

چاک زد چون دامن گل پرده اهل صلاح

کز خمار نرگسش هشیار و عاقل مست شد

بوی لیلی می کند آشفته مغز اصحاب را

عیب نتوان کرد اگر مجنون بی دل مست شد

از نسیم چین زلفش می شود بی هوش و عقل

راست چون دیوانه کز بوی سلاسل مست شد

بر نزاری گر کند آشفته رایی عیب نیست

بی دلی بر بوی گل همچون عنادل مست شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲با دل از دست رفت و کار دگر شد
  2. شمارهٔ ۵۱۳پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد
  3. شمارهٔ ۵۱۴من از در تو به جایی دگر نخواهم شد
  4. شمارهٔ ۵۱۵هر دل که مقیم لامکان شد
  5. شمارهٔ ۵۱۶پای هر کس که در آن سلسلهٔ مشکین شد
  6. شمارهٔ ۵۱۷دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
  7. شمارهٔ ۵۱۸گر دلم شد مبتلای عشق عیاری چه شد
  8. شمارهٔ ۵۱۹مقری صبوح کرده بر مناره شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.