پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

دلم تا کی چنین دیوانه باشد

چراغ عشق را پروانه باشد

به وجهی چون سرش سودا گرفته

روا باشد اگر دیوانه باشد

به دیگر وجه رندی پاک باز است

که کنج گلخنش کاشانه باشد

جم وقتم ولی در مسند عشق

نه چون جغدم که در ویرانه باشد

کسی را دوست می دارم که با من

همیشه همدم و هم خانه باشد

مرا باید که در پیمان من یار

چو می لب بر لب پیمانه باشد

اگر خواهی که باشی پهلوانی

ز خود بگریز تا مردانه باشد

نزاری محو شو در ذرات محبوب

سخن این و جز این افسانه باشد

کسی را اقتدار عشق بایست

که چون من با خرد بیگانه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۹من که باشم که مرا چون و چرایی باشد
  3. شمارهٔ ۵۱۰ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
  4. شمارهٔ ۵۱۱چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد
  5. شمارهٔ ۵۱۲با دل از دست رفت و کار دگر شد
  6. شمارهٔ ۵۱۳پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد
  7. شمارهٔ ۵۱۴من از در تو به جایی دگر نخواهم شد
  8. شمارهٔ ۵۱۵هر دل که مقیم لامکان شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.