پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد

خوش ملاقاتی و بس نادره حالی باشد

جان و دل همرهِ اوی‌اند مگر عرضه کند

حال مسکینیِ من گرچه محالی باشد

جز صبا معتمدی نیست که در هر سحری

بگذرد بر در و بام تو مجالی باشد

محرمی را چه شود گر بفرستی گه گه

باشد آخر که مرا از تو سوالی باشد

گر کنی سوخته ای را به سلامی دل شاد

عُهده در گردن من گرت وَبالی باشد

یک شبم بار ده و چند قدح بر سر کن

آب انگور ز دست تو زلالی باشد

پاک رو باش تو وز تهمت جاهل مندیش

کان به نزدیک خردمند خیالی باشد

حاسد و خصم بود بر عقبش بسیاری

هرکه را نادره تر حسن و جمالی باشد

روشنایی بهشت است که می افزاید

نظری پاک که بر چشم غزالی باشد

هیچ بدگوی ز ما نیک نیفتاد آری

خود در این باب نزاری زده فالی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
  2. شمارهٔ ۵۱۱چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد
  3. شمارهٔ ۵۱۲با دل از دست رفت و کار دگر شد
  4. شمارهٔ ۵۱۳پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد
  5. شمارهٔ ۵۱۴من از در تو به جایی دگر نخواهم شد
  6. شمارهٔ ۵۱۵هر دل که مقیم لامکان شد
  7. شمارهٔ ۵۱۶پای هر کس که در آن سلسلهٔ مشکین شد
  8. شمارهٔ ۵۱۷دوست می دارم فلان را راست است آری چه شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.