پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۷

مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد

باتو ز جهان خوشتر گر خوش نفسی باشد

گر مار سر زلفت بر پای کسی پیچد

طاووس بهشت اینجا همچون مگسی باشد

من روی وفا از تو هرگز بنگردادم

سر در قدمت بازم گر دست رسی باشد

تا رای تو چون باشد یا روی تو چون بیند

از وصل تو در هر سر هرجا هوسی باشد

دوزخ چه و جنت که هیچ اند همه بی تو

گر بی تو بود جنت بر ما حرسی باشد

از تو همه تو باید نه جنت و نه طوبی

بیمار خسیسی کو موقوف خسی باشد

ارّان چه و شروان چه بیچاره نزاری را

از هر مژه بر رویش بی تو ارسی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۹من که باشم که مرا چون و چرایی باشد
  2. شمارهٔ ۵۱۰ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
  3. شمارهٔ ۵۱۱چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد
  4. شمارهٔ ۵۱۲با دل از دست رفت و کار دگر شد
  5. شمارهٔ ۵۱۳پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد
  6. شمارهٔ ۵۱۴من از در تو به جایی دگر نخواهم شد
  7. شمارهٔ ۵۱۵هر دل که مقیم لامکان شد
  8. شمارهٔ ۵۱۶پای هر کس که در آن سلسلهٔ مشکین شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.