پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد

تا شاد شوم زو من غمخوار چه باشد

خندان و خرامان ز درم مست درآید

جامی دهدم زان میِ رخسار چه باشد

یک بوسه به من بدهد و جانم بستاند

هرچند که ارزان بود این بار چه باشد

گویند مرا جان چه کنی در سر کارش

مقصود تو آنگاه ز دیدار چه باشد

گر دست دهد دولت این کار برآید

در هر دو جهان خوش تر از این کار چه باشد

جان با گل وصلش [ به جز از ] خار نیاید

آنجا که گل آید عدم خار چه باشد

آنجا که بود قامت و رخسار نگارم

چه سروِ چمن یا گلِ گلزار چه باشد

جایی که کند غارت ایمان سر زلفش

چه جای چلیپا ست که زنار چه باشد

گفتم لب لعلش بگزم گر بکشندم

یا نه ببرندم به سر دار چه باشد

این قطعه [ مجازات بد ] ان آمد کو گفت

(( گر بر دل من رحم کند یار چه باشد))

باید که به گفتار نکو غره نباشی

کردار نکو باید ، گفتار چه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۸گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۹من که باشم که مرا چون و چرایی باشد
  4. شمارهٔ ۵۱۰ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
  5. شمارهٔ ۵۱۱چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد
  6. شمارهٔ ۵۱۲با دل از دست رفت و کار دگر شد
  7. شمارهٔ ۵۱۳پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد
  8. شمارهٔ ۵۱۴من از در تو به جایی دگر نخواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.