پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۴

به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد

کسی نگفت که ترک فرشته خو باشد

عجایب از تو فرو مانده ام که تا شخصی

بود که اینهمه اخلاق خوش درو باشد

شمایل تو بیا گو ببین ملامت گر

اگر چو من نشود حق به دست او باشد

مرا به سنگ ملامت نمی زنند که دل

نه دل بوَد ، پس اگر بشکند سبو باشد

به چاه گویِ زنخدانت ار نگاه کنند

هزار دلشده سرگشته همچو گو باشد

اگر به دوش براندازی و نپوشانی

جهان ز نافه زلف تو مشک بو باشد

نصیب من ز تو اندیشه ای تمام بود

مرا چه زهره و یارای گفتگو باشد

نزاریا تو خود انصاف خود بده تا حیف

بود که چون تو کسی را نظر برو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۶دلم تا کی چنین دیوانه باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۷مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۸گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۹من که باشم که مرا چون و چرایی باشد
  5. شمارهٔ ۵۱۰ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
  6. شمارهٔ ۵۱۱چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد
  7. شمارهٔ ۵۱۲با دل از دست رفت و کار دگر شد
  8. شمارهٔ ۵۱۳پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.