پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۳

دلبر ما فرشته خو باشد

روح ما را فرح ازو باشد

دلبر ما می است می که چو روح

همه خاصیتی درو باشد

بد اگر بد خورد نباشد نیک

هرکه نیکو خورد نکو باشد

هرچه ناحق خوری حرام بود

آب رز هم چو آبِ جو باشد

یار عفریت خو چه باشد مار

دلبر ما فرشته خو باشد

سخن اینست و بس که را چندین

سر بیهوده گفت و گو باشد

توبه یارب نزاری و توبه

راست چون سنگ بر سبو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۵گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۶دلم تا کی چنین دیوانه باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۷مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۸گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۹من که باشم که مرا چون و چرایی باشد
  6. شمارهٔ ۵۱۰ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
  7. شمارهٔ ۵۱۱چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد
  8. شمارهٔ ۵۱۲با دل از دست رفت و کار دگر شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.