پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

که را طاقت امتحان تو باشد

مگر آن کسی را که آن تو باشد

چو من عاجزی مستمندی حزین را

کجا طاقت امتحان تو باشد

ترا عاشقی دین برافکنده باید

چنینی چو من کی چنانِ تو باشد

ترا پاکبازی مجرد بباید

که سر دفتر داستان تو باشد

ز دُنیی و عقبی گرفته کناری

میانِ بلا پهلوان تو باشد

به دعوی تواند برون آمدن نی

کسی خاصه کو ناتوان تو باشد

رموز تو در یافتن نیست ممکن

مگر ترجمان هم زبان تو باشد

همه عمر چیزی نگفتم نکردم

که شایسته آستان تو باشد

اگر تو نگویی نزاریِ مایی

نزاری مسکین کیان تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳دلبر ما فرشته خو باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۴به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۵گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۶دلم تا کی چنین دیوانه باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۷مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۸گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۹من که باشم که مرا چون و چرایی باشد
  8. شمارهٔ ۵۱۰ساربان هشیار و اشتر زیر محمل مست شد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.