پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد

چو با او باشد اسرارم سر و کارم نکو باشد

ترا چشمی دگر باید گر آن بینی که او بیند

ترا جانی دگر باید که آن باشی که او باشد

انا الحق گوی چون حلّاج ترکِ خویش بینی کن

برون زو هر چه خواهی دید اَز او آرزو باشد

خرابات است و مردان اند و خمّارند و خنبِ می

مناجات است و تسبیحم صراحی و سبو باشد

شش ابریشم مرا و چاریک دارد همه عالم

ممالک شش جهت دارد طبایع چارسو باشد

مرا جانی ست وآن بی من فدای دوست خواهد شد

و گر تقصیر خواهد کرد در عینِ علو باشد

ترا با این همه انکار و استکبار کاری نه

چو غیری در نمی گنجد هوایِ دوست هو باشد

گرو بپذیردم شاید وگرنه هیچ نگشاید

برایِ خود نزاری را به رویِ او چه رو باشد

چو توقیفش شود همره به مقصد ره توان بردن

وگرنه سالکان را کی مجالِ جست و جو باشد

سخن باید که جان گوید که تا در جان فرود آید

نه هم چون بلبلِ شوریده سر بیهوده گو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲مرا در سینه سودای تو باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۳دلبر ما فرشته خو باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۴به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۵گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۶دلم تا کی چنین دیوانه باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۷مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۸گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۹من که باشم که مرا چون و چرایی باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.