پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۹

فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد

هلاکِ عاشقِ مسکین علی الیقین باشد

سری به عجز نهادم به پیشِ صبر امروز

بلی قضایِ چنین روزِ واپسین باشد

به طعنه دوش به دل گفتم ای که می دیدم

ز ابتدا که سرانجامِ کارت این باشد

به هم برآمد و با من به طیره گفت خموش

که عاشق است نه عاقل که پیش بین باشد

ز دل برآمد و جان هم به دوست خواهم داد

کمالِ مرتبۀ عاشقان چنین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۱که را طاقت امتحان تو باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۲مرا در سینه سودای تو باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۳دلبر ما فرشته خو باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۴به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۵گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۶دلم تا کی چنین دیوانه باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۷مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۸گر دگر باره مرا با تو وصالی باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.