پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد

ما را بکشد باری گر هجر چنین باشد

مسکین چه کند عاشق جز دردِ دل و زاری

از دوست جدا افتد ناچار حزین باشد

ای دوست بیا بنگر تا چون منِ دل خسته

در عشقِ کسی هرگز سوزان تر ازین باشد

بر جانِ من از غمزه تا تیر روان کردی

ابرویِ کمانت را پیوسته کمین باشد

از زلفِ تو یک حلقه وز چشمِ تو یک غمزه

بر هر دو جهان ما را والله که گزین باشد

گر باز کشند از هم گیسوچۀ مفتولت

در هر شکن از چینش سد نافۀ چین باشد

من هیچ نمی گفتم گو مدّعی م بنگر

تا خوب تر از رویت بر پشتِ زمین باشد

از رویِ تو نشکیبم گر حور و پری یابم

بر کویِ تو نگزینم گر خلدِ برین باشد

فرهاد چنان شوری در داد به شیرینی

دانم که سرانجامم در عشق همین باشد

از خونِ نزاری بین خاکِ درت آغشته

تا روزِ ابد زین خون آن خاک عجین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد
  2. شمارهٔ ۵۰۰مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۱که را طاقت امتحان تو باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۲مرا در سینه سودای تو باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۳دلبر ما فرشته خو باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۴به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۵گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۶دلم تا کی چنین دیوانه باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.