پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

ترا خود رسمِ دل داری نباشد

جز آیینِ جفا کاری نباشد

ازین ها به بده ما را کزین ها

که با ما می کنی یاری نباشد

مکن با اهلِ دل نا التفاتی

عزیزان را دلِ خواری نباشد

تو خود انصاف ده تا خاطرِ یار

نیازارند اغیاری نباشد

نمی دانی که اندر مذهبِ عشق

گناهی چون دل آزاری نباشد

میانِ دوستان آزار باشد

ولیکن رسمِ بیزاری نباشد

به زور و زر بر آید کارِ عاشق

نزاری را به جز زاری نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸هر که را عشق هم نشین باشد
  2. شمارهٔ ۴۹۹فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد
  3. شمارهٔ ۵۰۰مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۱که را طاقت امتحان تو باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۲مرا در سینه سودای تو باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۳دلبر ما فرشته خو باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۴به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۵گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.