پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۵

مردِ دنیا نه اهلِ دین باشد

بدگمان منکرِ یقین باشد

عارفان ساکنِ خرابات اند

هم چو گنجی که در زمین باشد

هر که مست آمد از شرابِ الست

ابدا دایما چنین باشد

مستی و بی خودی کند پیشه

کارِ شوریدگان همین باشد

در سرایِ مجاز نیست عجب

زهر اگر یارِ انگبین باشد

نوش بی نیش نیست در دنیا

غنچه با خار هم نشین باشد

آن سرایِ بقاست کاندر وی

مهر بی انتقامِ کین باشد

دل که باشد چو موم نقش پذیر

حلقۀ عشق را نگین باشد

سنگ را دل مخوان که سنگین دل

دومِ حارثِ لعین باشد

حالیا نقدِ وقت او دارد

هر که را هم دمی قرین باشد

دوستان را به چشمِ دل دیدن

کارِ مردانِ راست بین باشد

باز ماند ز اتّصال به دوست

هر که موقوفِ حورِ عین باشد

محو در ذاتِ دوست باید شد

تا فراغت ز کفر و دین باشد

هر کسی را تصوّری دگرست

اعتقادِ نزاری این باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۷خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد
  2. شمارهٔ ۴۹۸هر که را عشق هم نشین باشد
  3. شمارهٔ ۴۹۹فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد
  4. شمارهٔ ۵۰۰مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۱که را طاقت امتحان تو باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۲مرا در سینه سودای تو باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۳دلبر ما فرشته خو باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۴به لطف تو نبود گر بسی نکو باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.