پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

در مذهبِ ما کعبه و بت خانه نباشد

اندیشۀ خویش و غمِ بیگانه نباشد

هر کس روشی دارد و رایی و مرادی

ما را به جهان جز غمِ جانانه نباشد

آخر برِ ما آی که خلوت گهِ سیمرغ

آسوده تر از گوشۀ می خانه نباشد

می بر تنِ ناپاک حرام است بلی تو

با اهلِ صفا خور که حرامانه نباشد

با ما سخن از چنگ و دف و مطرب و می گوی

نه وعظ که ما را سرِ افسانه نباشد

ظاهر همه در مسجد و باطن به خرابات

مردان نپسندند که مردانه نباشد

گویند که دیوانه ببوده ست نزاری

این راز کسی داند و دیوانه نباشد

از غایتِ [حبّ است] وگرنه نظرِ شمع

بر کشتنِ بی حاصلِ پروانه نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵مردِ دنیا نه اهلِ دین باشد
  2. شمارهٔ ۴۹۶ترا خود رسمِ دل داری نباشد
  3. شمارهٔ ۴۹۷خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد
  4. شمارهٔ ۴۹۸هر که را عشق هم نشین باشد
  5. شمارهٔ ۴۹۹فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد
  6. شمارهٔ ۵۰۰مرا در سینه گر رازی بود هم رازم او باشد
  7. شمارهٔ ۵۰۱که را طاقت امتحان تو باشد
  8. شمارهٔ ۵۰۲مرا در سینه سودای تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.