پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد

نه هم چو مدّعیان بر سرِ زبان باشد

گر اتّصال نباشد به جسم چتوان کرد

خلاصۀ دل و جان با تو در میان باشد

تمام عشقِ تو باری مرا ز من بستد

محبّتِ ازلی را همین نشان باشد

تویی نهانِ من و آشکارِ من چه غم است

گر آشکار شود راز اگر نهان باشد

نظر چه گونه ز روی تو برتوانم داشت

گرم به هر مژه در دیده سد سنان باشد

نفس چه گونه زند با کسی دگر هرگز

کسی که هم نفسش چون تو مهربان باشد

نسیمِ پیرهنِ یوسف ار چه در معجز

میانِ خلق چو افسانه داستان باشد

ولی خواصِ عرق چینِ نازکِ تو نداشت

که نکهتش مددِ عمرِ جاودان باشد

گر التفات کنی یک نظر تمام بود

خجسته بختِ کسی کش قبولِ آن باشد

زهی سعادت و دولت اگر نزاری را

محّلِ بندگیِ حضرتی چنان باشد

ز آبِ دیده کند بر درِ تو فرّاشی

اگر چو خاک مجالش بر آستان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲تماشایِ او کردن آسان نباشد
  2. شمارهٔ ۴۹۳در مذهبِ ما کعبه و بت خانه نباشد
  3. شمارهٔ ۴۹۴شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد
  4. شمارهٔ ۴۹۵مردِ دنیا نه اهلِ دین باشد
  5. شمارهٔ ۴۹۶ترا خود رسمِ دل داری نباشد
  6. شمارهٔ ۴۹۷خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد
  7. شمارهٔ ۴۹۸هر که را عشق هم نشین باشد
  8. شمارهٔ ۴۹۹فراقِ یارِ سفر کرده گر چنین باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.