پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد

ز روی اهل دل پیوسته نامحرم خجل باشد

ز بُن گاهِ محبّت سویِ وحدت ره توان بردن

و لیکن عالمِ وحدت برون از آب و گِل باشد

اگر صد جان برافشانی و خود را در میان بینی

چه باشد کثرت و کثرت ز وحدت منفصل باشد

میانِ عقل و عشق البتّه اصلاحی نخواهد شد

وگر این ماجرا از حکمِ صد قاضی سجل باشد

چو ما را پس رویِ عشق فرمودند از مبدا

همان اولا بود که عقل پیش از ما بحِل باشد

چو شد تسلیم و بیرون آمد از خود عاشقِ صادق

چه خواهد بود اگر نه بردبار و محتمل باشد

دلِ پاکت صراطِ تست و فردوست رضایِ حق

سزایِ غُل بود غولی که در وی غش و غل باشد

نباشد دل که بازاری ست پر سودا کدامین دل

که در چشمش خیالِ لعبتِ چین و چگل باشد

به وجهی بر کسی ما را چه انکارست اگر اصلا

معادِ خلق تا مبدا به رجعت متصّل باشد

نزاری جان و دل دارد فدایِ آن جوان مردی

که دائِم همّتش بر خیر و خوبی مشتمل باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸تیغ کز دستِ دوستان باشد
  2. شمارهٔ ۴۸۹مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
  3. شمارهٔ ۴۹۰مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد
  4. شمارهٔ ۴۹۱چنین سروِ روان دیگر نباشد
  5. شمارهٔ ۴۹۲تماشایِ او کردن آسان نباشد
  6. شمارهٔ ۴۹۳در مذهبِ ما کعبه و بت خانه نباشد
  7. شمارهٔ ۴۹۴شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد
  8. شمارهٔ ۴۹۵مردِ دنیا نه اهلِ دین باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.