پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

چو رویِ یارِ من زیبا نباشد

قمر در خانۀ جوزا نباشد

چه می گویم که تابِ ماهِ رویش

فروغِ مهرِ گردون را نباشد

چو خدّش لالۀ حمرا نروید

چو خطّش عنبرِ سارا نباشد

نباشد چون لبش لعلِ بدخشان

چو دندانش دُرِ دریا نباشد

سیه چشمانِ فردوسِ برین را

به خلوت خانۀ او جا نباشد

اگر او نگذرد بر طرفِ بازار

میانِ شهریان غوغا نباشد

نباشد عیب اگر نازک دلان را

شکیب از یارِ بی هم تا نباشد

ملامت بر نزاری نیست جایز

سرِ شوریده بی سودا نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
  2. شمارهٔ ۴۹۰مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد
  3. شمارهٔ ۴۹۱چنین سروِ روان دیگر نباشد
  4. شمارهٔ ۴۹۲تماشایِ او کردن آسان نباشد
  5. شمارهٔ ۴۹۳در مذهبِ ما کعبه و بت خانه نباشد
  6. شمارهٔ ۴۹۴شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد
  7. شمارهٔ ۴۹۵مردِ دنیا نه اهلِ دین باشد
  8. شمارهٔ ۴۹۶ترا خود رسمِ دل داری نباشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.