پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۴

یار آن است که با یار موافق باشد

ایمن و ساکن و صافی دل و صادق باشد

یک جهت باید و یک دل که بود صاحبِ وجد

دو سری و دو دلی کارِ منافق باشد

هر چه پیش آیدش از نیک و بد و خوف و رجا

یار آن است که با یار موافق باشد

بی کم و کیف به هم داند و تسلیم کند

دوست را هر چه پسندیده و لایق باشد

بل که گر جان طلبد هیچ تفاوت ننهد

گر نهد عذر و کند دفع نه عاشق باشد

لایقِ عشق و محبّت نبود خاصه دلی

که سرآسیمه به انواعِ علایق باشد

عاشقِ سوخته خرمن چو نزاری باید

که به تشنیع در افواهِ خلایق باشد

همه شب بر سرِ کویِ صَنَمی گل رخ سار

با دلِ سوخته در خون چو شقایق باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۶به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد
  2. شمارهٔ ۴۸۷چو رویِ یارِ من زیبا نباشد
  3. شمارهٔ ۴۸۸تیغ کز دستِ دوستان باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۹مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
  5. شمارهٔ ۴۹۰مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد
  6. شمارهٔ ۴۹۱چنین سروِ روان دیگر نباشد
  7. شمارهٔ ۴۹۲تماشایِ او کردن آسان نباشد
  8. شمارهٔ ۴۹۳در مذهبِ ما کعبه و بت خانه نباشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.