پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد

خوش باشد اگر وصلی یک بارِ دگر باشد

در پایِ وی افتادن گر جان طلبد دادن

در معرضِ جان بازان جان را چه خطر باشد

بی دوست به سر بردن دشوارتر از مردن

دل میل به جان دارد تن زنده به سر باشد

من دوست کسی دارم ای دوست که بر سَروش

هم مشتری و زهره هم شمس و قمر باشد

گر هیچ شود روزی سر در سرِ آن کارم

هر دم عَلَم بِختم افراخته تر باشد

باری بتوان گفتن کز عشقِ که کشتندم

بر من ظفرِ دشمن می شاید اگر باشد

بر صورتِ حالِ خود دل شیفته می باشم

نه هم چو خطا بینان میلم به صور باشد

از ترس رقیبان را نفرین نکنم هرگز

دانی که چرا؟ از بد بسیار بتر باشد

آن جا که خیالِ او بنمود جمالِ او

نه گوش و خبر ماند نه چشم و بصر باشد

روزی که ببخشاید و ز پرده برون آید

مشنو که نزاری را پروایِ نظر باشد

جایی که کند لیلی در پردۀ دل میلی

بر هم زدۀ مجنون را از خود چه خبر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
  2. شمارهٔ ۴۸۴یار آن است که با یار موافق باشد
  3. شمارهٔ ۴۸۵تا با منت این ملال باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۶به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد
  5. شمارهٔ ۴۸۷چو رویِ یارِ من زیبا نباشد
  6. شمارهٔ ۴۸۸تیغ کز دستِ دوستان باشد
  7. شمارهٔ ۴۸۹مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
  8. شمارهٔ ۴۹۰مرا محبّتِ تو در میانِ جان باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.