پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد

به ظاهر معتبر گوید به باطن مختصر باشد

حضور و غیبتِ یاران مخلص مختلف نبود

حذر اولاتر از یاری که در غیبت دگر باشد

نه از بی دانشی بود این که دشمن دوست دانستم

ازین بازی بسی افتد قضا را این قدر باشد

نباید عهد پیوستن به شوخی باز بشکستن

دلِ صاحب نظر خستن خطایِ معتبر باشد

بدان می آردم غیرت که دل پیش سگ اندازم

که هر کو دل به ناکس داد از دشمن بتر باشد

محّبِ صادقِ یک دل دو چشم از غیر بر بندد

به هر کس باز نگشاید مگر صاحب نظر باشد

حریفِ صورت از شاهد مرادِ خود کند حاصل

چو بر صورت نظر دارد ز معنی بی خبر باشد

نزاری بعد ازین معنی به صورت در نپیوندی

گرت از عالمِ صورت برین معنی گذر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد
  2. شمارهٔ ۴۸۳نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
  3. شمارهٔ ۴۸۴یار آن است که با یار موافق باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۵تا با منت این ملال باشد
  5. شمارهٔ ۴۸۶به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد
  6. شمارهٔ ۴۸۷چو رویِ یارِ من زیبا نباشد
  7. شمارهٔ ۴۸۸تیغ کز دستِ دوستان باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۹مرا اگر چو دو چشمت هزار جان باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.