پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟

با چمن سروِ خرامان کی رسد‌؟

نافۀ آهویِ چین کی آورند

وز سبا مرغِ سلیمان کی رسد

هر دمم از عشق صفرا می‌کند

دردِ این سودا به درمان کی رسد

این معمّا را به می باید گشاد

تا مرادِ بی نوایان کی رسد

یا رب این باد از گلستان کی وزد

یا رب این سیب از سپاهان کی رسد

کی به ما آید نسیمِ زنده‌رود

پیکِ صبح از باغ کاران کی رسد

از عراق آید نمی‌دانم نسیم

یا ز اطرافِ خراسان‌، کی رسد

از ختن یا از ختا یا از تتار

تحفۀ یاری ز ترکان کی رسد

گرچه دوراندیشم و باریک‌بین

وهمِ من در وصفِ ایشان کی رسد

کی بشارت‌نامهٔ روز آورند

وین شبِ یلدا به پایان کی رسد

او که گفت آنم که فریادت رسم

ز اشتغالِ خویش با آن کی رسد

غبغب و زلفی عجب دیدم به خواب

تا به من آن گوی و چوگان کی رسد

هان نزاری هم‌چنان می‌گوی باز

چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد
  2. شمارهٔ ۴۸۱زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد
  3. شمارهٔ ۴۸۲اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۳نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
  5. شمارهٔ ۴۸۴یار آن است که با یار موافق باشد
  6. شمارهٔ ۴۸۵تا با منت این ملال باشد
  7. شمارهٔ ۴۸۶به ترک دوستی کردن نه کار اهل دل باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۷چو رویِ یارِ من زیبا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.