پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد

کجا رویم که صد فتنه در قفا نرسد

به رویِ ما همه رنجی رسید درغمِ دوست

مگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسد

فراغِ دل من از آن داشتم که یک چندی

که عشقِ او به سر و جانِ مبتلا نرسد

طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیم

که پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسد

اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجب

بلا و سرزنشِ عاشقی کجا نرسد

ز هجر و وصل چه نقصان کمالِ مجنون را

اگر به خلوتِ لیلی رسد یا نرسد

نزاریا چو تو رفتند رهروان بسیار

که یک رونده در این ره به منتها نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟
  2. شمارهٔ ۴۷۹ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد
  3. شمارهٔ ۴۸۰من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۱زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد
  5. شمارهٔ ۴۸۲اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد
  6. شمارهٔ ۴۸۳نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
  7. شمارهٔ ۴۸۴یار آن است که با یار موافق باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۵تا با منت این ملال باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.