پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

نه هیچ خلقم از اندوه یار می‌پرسد

نه یارم از ستم روزگار می‌پرسد

کس از غم دل این بی‌قرار برنرسد

ولی همیشه غمم برقرار می‌پرسد

کسی دگر متعاقب چو تب نمی‌دانم

که گرم گرم مرا زار زار می‌پرسد

وگر کسی به ملامت زبان کشد در من

به طنز گه‌گهم استادوار می‌پرسد

مگر به مزد ملامت خلاص خواهد داد

محاسبم چو به روزِ شمار می‌پرسد

نهان خلق نمی‌پرسدم حبیب ولی

رقیبم از همه شهر آشکار می‌پرسد

مثال عاشق و افسرده هم چنان باشد

که شرح غرقه کسی بر کنار می‌پرسد

نزاریا به شکایت زبان دراز مکن

ترا کسی به چه موجب چه کار می‌پرسد

برین بسنده کن [ار از رهت] نیاید دوست

خیال هر نفست چند بار می‌پرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد
  2. شمارهٔ ۴۷۸چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟
  3. شمارهٔ ۴۷۹ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد
  4. شمارهٔ ۴۸۰من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد
  5. شمارهٔ ۴۸۱زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد
  6. شمارهٔ ۴۸۲اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد
  7. شمارهٔ ۴۸۳نه چنان نیازمندم که صفت پذیر باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۴یار آن است که با یار موافق باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.