پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد

سزا همین بودش کز دو دیده خون ریزد

غبارناکم از او ور نه بیم دشمن نیست

که مبتلای حبیب از بلا نپرهیزد

ضرورت است گرفتار عشق را که جفا

به اختیار تحمل کند نه بستیزد

نه ممکن است خلاصی به هیچ وجه آن را که

به دام زلف کمند افکنی در آویزد

کسی که ذوق مقامات عشق یابد باز

محال باشد اگر باهوس در آمیزد

محبّ صادق اگر خاک می شود ایام

ز کوی دوست به طوفانش برنینگیزد

غلام همت آنم که در وفای کسی

فرو نشیند و از نام و ننگ برخیزد

علم به کوی خرابات میزنند زین پس

نزاریی که دم از عالم صفا میزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسد
  2. شمارهٔ ۴۷۵نه هیچ خلقم از اندوه یار می‌پرسد
  3. شمارهٔ ۴۷۶چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد
  4. شمارهٔ ۴۷۷منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد
  5. شمارهٔ ۴۷۸چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟
  6. شمارهٔ ۴۷۹ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد
  7. شمارهٔ ۴۸۰من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۱زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.