پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد

مرتبهٔ جان جماد کی بشناسد

آنکه بداند که می حرام چرا شد

منزلت می‌پرست وی بشناسد

من نشناسم مرا چه غم که منجم

منقلبات بهار و دی بشناسد

صاحب من پیر میکده‌ست و توان کرد

پس روی آن که کل شی بشناسد

خواهی تا ره بری به چشمهٔ حیوان

دیده‌وری پیشه کن که پی بشناسد

این هم از آن می که خورده‌ام به الست است

صاحب خُم‌خانه می ز می بشناسد

آری صاحب‌نظر ز روی فراست

گمشدهٔ خویش را به کی بشناسد

مست شراب الست همچو نزاری

خاصیت سر جام کی بشناسد

ور نه ندارد فسرده معرفت آنک

روضهٔ خُلد از جحیم غیّ بشناسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵نه هیچ خلقم از اندوه یار می‌پرسد
  2. شمارهٔ ۴۷۶چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد
  3. شمارهٔ ۴۷۷منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد
  4. شمارهٔ ۴۷۸چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟
  5. شمارهٔ ۴۷۹ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد
  6. شمارهٔ ۴۸۰من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد
  7. شمارهٔ ۴۸۱زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۲اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.