پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد

عجبا سرو کزو فتنه ی دوران خیزد

آن چنان حور محال است که باشد به بهشت

و آن چنان سرو نه ممکن که ز بستان خیزد

کی به هر سنگی در نفع زمرّد باشد

یا ز هر چوبی کی معجز ثعبان خیزد

به تمنای تو گر تشنه بمیرم خوش تر

از بهشتی که درو چشمه حیوان خیزد

معده ی آن که به سد لقمه نباشد خرسند

پر نگردد ز خلالی که ز دندان خیزد

نفس روزن گلخن به خوش آمد نبود

چون نسیمی که ز اطراف گلستان خیزد

هر که عاشق نبود مست نخیزد در حشر

همچنان کافتد از اول هم از آن سان خیزد

هر که در خاک لحد کافر بی دین خفتد

نیست ممکن به قیامت که مسلمان خیزد

این نه شعر است گر انصاف دهی دانی چیست

آنکه از مخزن گنجینه ی عمّان خیزد

هر دو یک جوهر و یک معدن پاک اند اما

در ز دریا و نزاری ز قهستان خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد
  2. شمارهٔ ۴۷۴نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسد
  3. شمارهٔ ۴۷۵نه هیچ خلقم از اندوه یار می‌پرسد
  4. شمارهٔ ۴۷۶چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد
  5. شمارهٔ ۴۷۷منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد
  6. شمارهٔ ۴۷۸چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟
  7. شمارهٔ ۴۷۹ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد
  8. شمارهٔ ۴۸۰من آزاد آمدم زان دوست کز دشمن بتر باشد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.