پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد

نه همانا مگر از خلد برین برخیزد

نطفه امر الاهی چه تعلق دارد

با موالیدی کز ماء معین برخیزد

که نه هر حامله یی همچو مسیحی زاید

شنعت از مریم بی شوی از این برخیزد

معترض حوصله رمز ندارد چه کند

پیر بیچاره ضرورت به سرین برخیزد

عقل اینجا چو فرو ماند به عزلت بنشست

هرکه با عشق درافتاد چنین برخیزد

نتوانم به جفا از سر پیمان برخاست

دلم آن مهر ندارد که به کین برخیزد

هر کجا عکس خیالش بنشیند حالی

ناله زار نزاریِ حزین برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
  2. شمارهٔ ۴۷۳می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد
  3. شمارهٔ ۴۷۴نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسد
  4. شمارهٔ ۴۷۵نه هیچ خلقم از اندوه یار می‌پرسد
  5. شمارهٔ ۴۷۶چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد
  6. شمارهٔ ۴۷۷منتظرِ هدهدم تا ز سبا کی رسد
  7. شمارهٔ ۴۷۸چشم بر راهم که جانان کی رسد‌؟
  8. شمارهٔ ۴۷۹ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.