پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

کس نمی دانم که پیغامی برد

یک قدم با ما به یاری بسپرد

بندگی ها عرضه دارد و آن گهی

از دل آ [ رامم ] سلامی آورد

تا به وصلم کی مجالی می دهد

باز پرسد روی و راهی بنگرد

الله الله غفلتِ بی اختیار

بر من از بی التفاتی نشمرد

زاریی می آورد از من به دوست

مرغ اگر بالایِ بامش می پرد

خدمتی می آورد با اشتیاق

گر برو بادِ سحر گه بگذرد

دفعِ سودا را نزاری تا به کی

خونِ جان با آبِ رز برهم خورد

در تعجّب مانده ام تا هیچ کس

دشمنِ جان چون نزاری پرورد

هم گران باشد اگر او را کسی

از غمِ دنیا به یک جو واخَرَد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲عشق آب از روی کارم می برد
  2. شمارهٔ ۴۳۳هر که با سابقان قدم سپرد
  3. شمارهٔ ۴۳۴بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد
  4. شمارهٔ ۴۳۵حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد
  5. شمارهٔ ۴۳۶آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد
  6. شمارهٔ ۴۳۷چو بلبل دگر باره آواز کرد
  7. شمارهٔ ۴۳۸عشق تو در خرابه جانم نزول کرد
  8. شمارهٔ ۴۳۹یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.