پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

عشق تو در خرابه جانم نزول کرد

وز هرچه غیر تست دلم را ملول کرد

گویند کنج سینه تو جای عشق نیست

مصرست هر خرابه که سلطان نزول کرد

ما را چه اختیار ،مطیعیم و بنده ایم

فرمان عشق را که تواند عدول کرد

با پادشاه امید امان منقطع کند

درویش بی نوا که طمع در وصول کرد

اقطاع تست ملک دلم حجت این که عشق

جان را به من ز مبدا فطرت رسول کرد

مردانه خورد غوطه دلم در محیط عشق

دولت مساعد آمد اگر نه فضول کرد

هر کو به قول عقل نه آهنگ عشق ساخت

قانون عمر در سر آن بی اصول کرد

عنین ست در طریقه مردان به حکم عشق

با دختر رز آن که نه هر شب دخول کرد

اثبات در فنون جنون کن نزاریا

چون پیر عشق ما همه ترک عقول کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  2. شمارهٔ ۴۴۱وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  3. شمارهٔ ۴۴۲نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد
  4. شمارهٔ ۴۴۳گر ز دل آهی برون خواهیم کرد
  5. شمارهٔ ۴۴۴عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد
  6. شمارهٔ ۴۴۵هجر با روزگار من آن کرد
  7. شمارهٔ ۴۴۶اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۴۴۷مرا مسخّر عقل مجاز نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.