پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

وداع یار گرامی نمی توانم کرد

که احتمال سفر زار وناتوانم کرد

زدوستان شفیقم که می رسد فریاد

ز دست دل که دگر باره داستانم کرد

ز کارنامه افعال دل یکی این است

به اعتبار که صد بار قصد جانم کرد

نه سهو می کنم از دست دل نه می نالم

که پای بند بلا یار مهربانم کرد

کنار من چو صدف پر شده ست تا به میان

ز بس نثار که چشم گهر فشانم کرد

مجال صبر ندارم ز روی خویش و عقل

هزار بار درین ورطه امتحانم کرد

مگر مربی فطرت چو پرورش می داد

به جای مغز محبت در استخوانم کرد

خرد شبی به تفرج در آمد از در ما

دمی ز دور تماشای دل ستانم کرد

چو بازدید مرا گفت حق به جانب تست

برو که بر تو ملامت نمی توانم کرد

رقیب دوست چو دشمن به کار ما برخاست

روا نداشت که ساکن شوم روانم کرد

ز شهر گفت نزاری چنان روان کنمت

که اعتبار کنند از تو وچنانم کرد

چو باد می روم اکنون اگر چه یک چندی

زمانه معتکف خاک استانم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد
  2. شمارهٔ ۴۴۳گر ز دل آهی برون خواهیم کرد
  3. شمارهٔ ۴۴۴عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد
  4. شمارهٔ ۴۴۵هجر با روزگار من آن کرد
  5. شمارهٔ ۴۴۶اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۴۴۷مرا مسخّر عقل مجاز نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۴۴۸وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکرد
  8. شمارهٔ ۴۴۹هرکه را درد عشق داغ نکرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.