پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

هرکه را درد عشق داغ نکرد

نبوَد مرد اگرچه باشد مرد

مردِ مرد آن گهی ببوَد که عشق

از وجودش همی برآرد گرد

عشق با سوز و درد می آید

[پیش] با جوش و بوش و بردابرد

هیچ افسرده را نباشد سوز

هیچ آسوده را نباشد درد

سوزناکان به دوست مشغولند

نه چو افسردگان به خواب و به خورد

متناسب نکرد هیچ بصیر

نفس سوزناک با دم سرد

عشق و معشوق و عاشق صادق

هر سه چون جمع گشت باشد فرد

عقل پوشیده بُد نزاری را

عشقش از پرده با میان آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد
  2. شمارهٔ ۴۵۲تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
  3. شمارهٔ ۴۵۳امروز که باده می توان خورد
  4. شمارهٔ ۴۵۴مرا مادر به شیرِ عشق پرورد
  5. شمارهٔ ۴۵۵دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد
  6. شمارهٔ ۴۵۶در دهر کسی که یار گیرد
  7. شمارهٔ ۴۵۷زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
  8. شمارهٔ ۴۵۸مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.