پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد

پیغامِ یوسف ناگهان نزدیکِ یعقوب آورد

کو دستگاهِ صابری تا پای در دامن کشم

از دوستان عیبم مکن کین طاقت ایّوب آورد

چندین که پیرِ خانقه بی هوده وعظم می کند

گو خادمی را حکم کن تا شاهدِ خوب آورد

تا هم چنان با خود رود طالب به مقصد کی رسد

هم رهروِ صاحب نظر این پی به مطلوب آورد

این پارسا را بین که چون انکارِ رندان می کند

بر ریشِ خود خندد کسی کو عیبِ معیوب آورد

این دم نزاری زنده شو پیش از قیامت جهد کن

این کز لحد خاکت صبا با کویِ محبوب آورد

نیک و بد و پاک و پلید از زاهدان عارف برد

گر عشقِ ظاهر تاختی بر عقلِ محجوب آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳امروز که باده می توان خورد
  2. شمارهٔ ۴۵۴مرا مادر به شیرِ عشق پرورد
  3. شمارهٔ ۴۵۵دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد
  4. شمارهٔ ۴۵۶در دهر کسی که یار گیرد
  5. شمارهٔ ۴۵۷زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
  6. شمارهٔ ۴۵۸مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد
  7. شمارهٔ ۴۵۹میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد
  8. شمارهٔ ۴۶۰آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.