پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد

یوسفِ جان را ز قعرِ چاه بگیرد

هم چو من از طاعت و گناه نپرسد

ترکِ خرابات و خانقاه بگیرد

دل به جگر گوشه یی دهد که دو چشمش

مملکتِ جان به یک نگاه بگیرد

ای که به جز غمزۀ تو باک ندارد

زلفِ تو هر دل که در پناه بگیرد

چند رقیب از برابرِ تو یه استد

راست چو فرزین که پیشِ شاه بگیرد

او چو سپر گو حجاب شو که به فرصت

تیرِ نظر خود نشانه گاه بگیرد

دام برافکن ز چشم و روی مپوشان

رسم نباشد که روز ماه بگیرد

بوسه به من می دهوبه گردنِ من کن

هرچه خدایت بدین گناه بگیرد

می کُشی و می روی بترس که ناگه

مظلمه ی عاجزی ات راه بگیرد

دامنِ آلودۀ تو خونِ نزاری

روزِ قیامت به داد خواه بگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
  2. شمارهٔ ۴۵۸مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد
  3. شمارهٔ ۴۵۹میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد
  4. شمارهٔ ۴۶۰آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
  5. شمارهٔ ۴۶۱یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد
  6. شمارهٔ ۴۶۲دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد
  7. شمارهٔ ۴۶۳آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
  8. شمارهٔ ۴۶۴گر مرا دل نواز بنوازد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.