پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

در دهر کسی که یار گیرد

یاری چو من اختیار گیرد

از خوبی تو خرد به دندان

انگشت به اعتبار گیرد

خاک قدم تو سعد اکبر

بر دیده به افتخار گیرد

نا خورده می از دو چشم مستت

هُشیاران را خمار گیرد

آن را که تو در میان جانی

از کل جهان کنار گیرد

با من نفسی درآی و بنشین

تا خاطر من قرار گیرد

بگذار دل ستیزه خو را

تا عادت روزگار گیرد

آن را که دماغ و دل نباشد

هرگز سر انتظار گیرد

در چنگ فراق اگر نزاری

آهنگ چو زیر زار گیرد

شک نیست که آتش دم نی

در سوخته‌ء نزار گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد
  2. شمارهٔ ۴۵۹میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد
  3. شمارهٔ ۴۶۰آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
  4. شمارهٔ ۴۶۱یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد
  5. شمارهٔ ۴۶۲دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد
  6. شمارهٔ ۴۶۳آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
  7. شمارهٔ ۴۶۴گر مرا دل نواز بنوازد
  8. شمارهٔ ۴۶۵همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.