پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد

غذایِ دل مگر از گوشۀ جگر سازد

به رنجِ هجرِ تو در ساختم چو ممکن نیست

که با کسی به مدارا غمِ تو در سازد

دلِ زمانه بسوزد ز سوزِ من چو دلم

نوایِ عشقِ تو با نالۀ سحر سازد

مرا به عشقِ تو تقدیرِ چرخ راه نمود

اگر نه عقل ز پیشِ بلا حذر سازد

ولی چو حکمِ قضایِ سپهر نازل شد

گمان مبر که کسی دافعِ قدر سازد

دلم وصالِ ترا باز اگر اجل برسد

به هر حیل که بود چارۀ دگر سازد

اگر چه کار نزاری زمانه با تو نساخت

امیدوارم آری خدا مگر سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴گر مرا دل نواز بنوازد
  2. شمارهٔ ۴۶۵همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
  3. شمارهٔ ۴۶۶خرد را که می ننگ و نامش بسوزد
  4. شمارهٔ ۴۶۷دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزد
  5. شمارهٔ ۴۶۸مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزد
  6. شمارهٔ ۴۶۹هرکه در عشق چو ما از سر جان برخیزد
  7. شمارهٔ ۴۷۰این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
  8. شمارهٔ ۴۷۱این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.