پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

خرد را که می ننگ و نامش بسوزد

بده تا حلال و حرامش بسوزد

به بد گفتن ما فقیه فسرده

زبان در مکش گو که کامش بسوزد

مدام از پی ما چه تشنیع دارد

بیا گو بخور تا مدامش بسوزد

اگر عشق در جانش اندازد آتش

رکوع و سجود و قیامش بسوزد

اگر زآهن و سنگ باشد وجودش

به یک شعله خود برق جامش بسوزد

از این آب آتش صفت گو دو کاسه

به افسرده ده تا تمامش بسوزد

خلاصش دهد از خیال مصور

تمنای سودای خامش بسوزد

نسیمی اگر از دماغش برآید

ز تف حرارت مشامش بسوزد

زمانه اگر بر مرادم نگردد

ز دود نفس صبح و شامش بسوزد

به آهی که از اندرونم برآید

تر و خشک ما لا کلامش بسوزد

چنان در وجود نزاری زن آتش

که خون در عروق و مشامش بسوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزد
  2. شمارهٔ ۴۶۹هرکه در عشق چو ما از سر جان برخیزد
  3. شمارهٔ ۴۷۰این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
  4. شمارهٔ ۴۷۱این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد
  5. شمارهٔ ۴۷۲کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
  6. شمارهٔ ۴۷۳می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد
  7. شمارهٔ ۴۷۴نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسد
  8. شمارهٔ ۴۷۵نه هیچ خلقم از اندوه یار می‌پرسد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.