پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۷

دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزد

کدام دل که ز سر تا قدم بمی‌سوزد

عجب ز مردمک دیده مانده ام که مدام

میان آب دو چشم است و هم بمی‌سوزد

ز آه من دمِ باد صبا نمی فسرَد

ز سوز من نفس صبح دم بمی‌سوزد

ز می که مونس جان بود بر شکست دلم

که در عروق ز اندیشه دم بمی‌سوزد

ز جام جم چه کند مفلسی که در شب تار

به دود آه سحر ملک جم بمی‌سوزد

به من نماند ز هستی و نیستی چیزی

که برق عشق ، وجود و عدم بمی‌سوزد

اگر بسوخت تنم از سموم غم چه عجب

که آدمی ز بس افراط غم بمی‌سوزد

بسوختیم و دمی در رقیب ما نگرفت

بلی بلی مگر افسرده کم بمی‌سوزد

ز بس که شعله آهم به شعر در پیچد

مداد وقت کتابت قلم بمی‌سوزد

حذر ز سوز نذاری کز آتش سینه

به چنگ بر نفس زیر و بم بمی‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۹هرکه در عشق چو ما از سر جان برخیزد
  2. شمارهٔ ۴۷۰این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
  3. شمارهٔ ۴۷۱این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد
  4. شمارهٔ ۴۷۲کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
  5. شمارهٔ ۴۷۳می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد
  6. شمارهٔ ۴۷۴نوبت پاس وصل تو بو که شبی به ما رسد
  7. شمارهٔ ۴۷۵نه هیچ خلقم از اندوه یار می‌پرسد
  8. شمارهٔ ۴۷۶چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.