پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

گر مرا دل نواز بنوازد

رایتِ دولتم برافرازد

خود دگر بار از آن همی ترسم

که به دیدار ما نپردازد

راستی را بر آفتابِ سپهر

رسدش گر به حسن می نازد

مهرۀ مهر بر بساطِ نشاط

نیست ممکن که کس چو او بازد

لیک یک عادتِ دگر دارد

همه با رایِ خویشتن سازد

عاشقان را ز خویش بستاند

خان و مان شان به کل براندازد

دوستان را بر آتشِ هجران

چون نزاریِ زار بگدازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶خرد را که می ننگ و نامش بسوزد
  2. شمارهٔ ۴۶۷دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزد
  3. شمارهٔ ۴۶۸مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزد
  4. شمارهٔ ۴۶۹هرکه در عشق چو ما از سر جان برخیزد
  5. شمارهٔ ۴۷۰این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
  6. شمارهٔ ۴۷۱این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد
  7. شمارهٔ ۴۷۲کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
  8. شمارهٔ ۴۷۳می به کسی ده که قدر می‌ بشناسد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.