پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۳

آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد

یاغی شد و بر یُرت‌گهِ عهد و وفا زد

اوّل به وفا گرم‌تر از برق درآمد

آخر به جفا صاعقه در خرمنِ ما زد

بُلغاغ شد از لشکرِ غم ملکِ وجودم

تا دستِ تطاول به گریبانِ جفا زد

هر آه که از سینۀ من دود برآورد

آتش ز نفس در جگرِ بادِ صبا زد

خاطر به که پیوست که ببرید ز ما مهر

در خیلِ که افتاد و سراپرده کجا زد

گر جور کند بر من و گر تیغ زند یار

با کس نتوان گفت چرا کرد و چرا زد

بر هرچه کند دوست سخن نیست نزاری

چون می‌رسدش گر بزند یا بنوازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۵همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
  2. شمارهٔ ۴۶۶خرد را که می ننگ و نامش بسوزد
  3. شمارهٔ ۴۶۷دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزد
  4. شمارهٔ ۴۶۸مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزد
  5. شمارهٔ ۴۶۹هرکه در عشق چو ما از سر جان برخیزد
  6. شمارهٔ ۴۷۰این چنین صورتی از خاک زمین برخیزد
  7. شمارهٔ ۴۷۱این همه فتنه از آن سرو خرامان خیزد
  8. شمارهٔ ۴۷۲کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.