پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد

هرگز قدم از بیم خطر باز نگیرد

جز دیدن خوبان ندهد باصره را نور

کس دوستی از دیده‌ء سر ، باز نگیرد

صاحب نظر آن است ست که چشم از همه عالم

بردوزد و از یار نظر باز نگیرد

پاکان که نظرشان همه خیرست ز فرزند

لیکن پسری میل ز سر باز نگیرد

ما را مکن ای مدعی از روی نکو منع

کز کبک حذر کردن ، در باز نگیرد

تا زنده شود دوست به بوی نفس دوست

نوش از دهنِ همچو شکر باز نگیرد

حکمی ز ازل رفت یقین دان که چنین حال

گردون به قضا نیز و قدر باز نگیرد

فرزند که عاشق شد از او کار نیاید

در گوشِ دلش پند پدر باز نگیرد

بر بادیه‌ء آتشِ عشق آنکه گذر کرد

آب از دهن تشنه جگر ، باز نگیرد

در پای نزاری مشِکن نیزه تشنیع

کو دست ز دامان سحر باز نگیرد

باری ز من این پند درین شهر بگویید

تا خانه نشین بار سفر باز نگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
  2. شمارهٔ ۴۶۱یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد
  3. شمارهٔ ۴۶۲دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد
  4. شمارهٔ ۴۶۳آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
  5. شمارهٔ ۴۶۴گر مرا دل نواز بنوازد
  6. شمارهٔ ۴۶۵همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
  7. شمارهٔ ۴۶۶خرد را که می ننگ و نامش بسوزد
  8. شمارهٔ ۴۶۷دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.