پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد

مفارقت ز میان من و تو برگیرد

مرا تو جان و جهانی و خاک بر سر دل

اگر به جای تو هرگز کسی دگر گیرد

چو دل هر آینه در کار دوست خواهد شد

چرا به هرزه کسی یار مختصر گیرد

محب صادق هم خانه بلا باشد

فدای دوست چرا از بلا حذر گیرد

به وصل دست نمی گیردم فراق حبیب

که داند آری عاقبت مگر گیرد

عجب مدار که انسان کشته زنده شود

که گر سرش برود دوستی ز سر گیرد

حذر ز مشعله عشق کز حرارت شوق

به یک شرر در و دیوار عقل در گیرد

نزاری از صدف سینه هر زمان بی دوست

چو ابر دامنِ افلاک در گهر گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد
  2. شمارهٔ ۴۶۰آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
  3. شمارهٔ ۴۶۱یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد
  4. شمارهٔ ۴۶۲دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد
  5. شمارهٔ ۴۶۳آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
  6. شمارهٔ ۴۶۴گر مرا دل نواز بنوازد
  7. شمارهٔ ۴۶۵همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
  8. شمارهٔ ۴۶۶خرد را که می ننگ و نامش بسوزد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.