پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد

بلای صحبت خوبان بهانه‌ای گیرد

خلاص یابد و پیرانه‌سر بیاساید

به طبع زاویه خنب خانه‌ای گیرد

ولی چگونه رود در رکاب سلطانی

که عالمی به سرِ تازیانه‌ای گیرد

زمان چو می گذرد از گذشته غم نخورد

محققانه ز نو سر زمانه‌ای گیرد

نظر گهی‌ش به عین الیقین شود حاصل

که از خیال مصور نشانه‌ای گیرد

ز گنج طبع به هر دم دفینه‌ای بخشد

ز کنج فقر به هر دم خزانه‌ای گیرد

به بال شوق برآید به اوج سدره عشق

ورای قاف خرد آشیانه‌ای گیرد

من و مجاورت آستان میخانه

مراد آن که مرید آستانه‌ای گیرد

غلام همت آنم که چون نزاری مست

پس از دوگانه واجب سه‌گانه‌ای گیرد

غنیمتی شمرد نقد وقت را امروز

نوید حاصل فردا فسانه‌ای گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد
  2. شمارهٔ ۴۶۲دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد
  3. شمارهٔ ۴۶۳آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
  4. شمارهٔ ۴۶۴گر مرا دل نواز بنوازد
  5. شمارهٔ ۴۶۵همین که چشم ز خوابِ خمار بر هم زد
  6. شمارهٔ ۴۶۶خرد را که می ننگ و نامش بسوزد
  7. شمارهٔ ۴۶۷دلم ز سوز جگر دم به دم بمی‌سوزد
  8. شمارهٔ ۴۶۸مرا دلی ست که بر خویشتن بمی‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.