پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

مرا مادر به شیرِ عشق پرورد

پدر تعلیم در دیوانگی کرد

ز تن با جان برون آید چنین شیر

ولیکن تا که را دادند و که خورد

گر آبا واسطه گرامّهات اند

ز فطرت هر کس آورد آن چه آورد

چه می خواهد ز رندان مصلحت جوی

برو گو هم به گِردِ صالحان گَرد

دماغِ هرکه برد از خاکِ ما بوی

بر آرد عشق از مغزِ سرش گرد

زنان را فرق باشد بر فسرده

اگر عاشق نمیرد کی بود مرد

تنورِ سینه ی پر آتش من

به طوفانِ ملامت کی شود سرد

ملامت گر به عیب از ما نگوید

اگر یک شب به روز آرَد درین درد

مسلمانان نمی بینید آخر

سرشکِ سرخ بر رخ ساره ی زرد

خدایا حق گزارش باد هر کو

دلِ ریشِ نزاری را نیازرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶در دهر کسی که یار گیرد
  2. شمارهٔ ۴۵۷زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
  3. شمارهٔ ۴۵۸مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد
  4. شمارهٔ ۴۵۹میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد
  5. شمارهٔ ۴۶۰آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
  6. شمارهٔ ۴۶۱یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد
  7. شمارهٔ ۴۶۲دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد
  8. شمارهٔ ۴۶۳آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.