پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

امروز که باده می توان خورد

یک هفته بهانه می توان کرد

هان تا به موافقت برآریم

از مغزِ خمِ گرفته سر گرد

هر کو سرِ پایِ خم ندارد

گو هم چو زمانه گردِ سر گرد

چون لاله کنیم از پیاله

رویی که شده ست چون گلِ زرد

زان می که ز عکسِ پرتوِ او

از چوبِ سیه برون دَمَد ورد

زان می که پلنگِ هیبت او

با عقل کند چو شیر ناورد

بر سنگ زدیم شیشۀ نام

از ننگِ وجودِ ناز پرورد

چون فایده نیست چند نالیم

از جورِ رقیبِ ناجوان مرد

هیهات که صرصرِ ملامت

طوفان ز وجودِ ما برآورد

ما پختۀ کارگاهِ عشقیم

گو عقل مکوب آهنِ سرد

بیزار شدیم از نزاری

ماییم و حریفِ دُردیِ درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد
  2. شمارهٔ ۴۵۶در دهر کسی که یار گیرد
  3. شمارهٔ ۴۵۷زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
  4. شمارهٔ ۴۵۸مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد
  5. شمارهٔ ۴۵۹میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد
  6. شمارهٔ ۴۶۰آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
  7. شمارهٔ ۴۶۱یارِ ما ولوله در عالمِ راز اندازد
  8. شمارهٔ ۴۶۲دلی که پیشِ غم از صابری سپر سازد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.